أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
409
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دوم - آنكه گفت : [ او را ] ؛ از وى كنايت كرد تا دليل باشد بر نباهت و شرف وى . سيم - آنكه مخصوص كرد وى را بشريفترين وقتى كه شب قدر است . و اين شب را شب قدر براى آن گويند كه : آنچه خواهد بودن در سال از آجال و ارزاق و اقسام همه درين شب تقدير كنند . عبد اللّه عبّاس گفت : خداى تعالى در شب نيمهء ماه شعبان حكمها فصل كند و در شب قدر بفريشتگان سپارد ، و اين شب را « ليلهء مباركه » خوانند « 1 » براى آنكه در وى بركت و خير از آسمان فرود آيد بر أمّت محمّد و اين شب شب تعظيم است ؛ عظمت و بزرگى بندگان درين شب حاصل شود . ابو بكر ورّاق ؟ ؟ ؟ گفت : براى آن قدرش خوانند كه هر بىقدرى در اين شب با قدر و منزلت شود چون طاعت كند و شب را زنده دارد . تا اين شب در كدام ماه است ؟ مذهب ابو حنيفه آنست كه : معيّن نيست كه در كدام ماه است ؛ تا اگر كسى طلاق را معلّق گرداند بشب قدر تا يك سال بنگذرد طلاق واقع نشود ، و جمهور علما برآنند كه : در ماه رمضان است ابو رزين « 2 » گفت : شب اوّل از ماه رمضان است ، حسن بصرى گفت : شب هفدهم است ، و درستترين اقوال آنست كه در دههء آخرين است از ماه رمضان . ابو هريره روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : فالتمسوها فى العشر الغوابر « 3 » ؛ در
--> ( 1 ) - چنان كه خداى تعالى نيز « مباركه » خوانده است در اين آيه « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ » كه آيهء سوم سورهء مباركهء دخان است . ( 2 ) - گويا مراد به « ابو رزين » ابو رزين عقيلى است ؛ خزرجى در كناى خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « أبو رزين العقيلى لقيط » و در فصل التفاريق از حرف لام گفته : « لقيط بن عامر بن صبرة بكسر الموحّدة و هو لقيط بن صبرة و لقيط بن المنتفق بضمّ الميم و اسكان النون و فتح المثنّاة فوق و كسر الفاء آخره قاف بن عامر بن عقيل بن كعب العقيلى بورزين صحابى له أربعة و عشرون حديثا و عنه ابنه عاصم و ابن أخيه و كيع بن حدس » پس اينكه طبرسى ( ره ) گفته : « فقيل : هى اوّل ليلة منه عن ابن رزين العقيلى » و همچنين اينكه مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : « ابن رزين عقيلى بر آنست كه شب اوّل ماه رمضان است » مبنى بر تصحيف « أبو » بر « ابن » است يا از خود صاحبان كلام و يا از ناسخان كتب ايشان و اللّه أعلم بحقيقة الحال . ( 3 ) - كذا در نسخ اين تفسير ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « الاواخر » و در بعضى از آنها [ الاخر ] و در احاديث بسيارى نيز كه در الدرّ المنثور نقل شده به اين لفظ « الاواخر » رسيده است .